آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

جمعه 30/3/93

1393/3/31 7:43
نویسنده : مامان رویا
229 بازدید
اشتراک گذاری

سلام و درود فراوان به همه ی دوستای مهربون و عزیز خودم که من رو همیشه شرمنده میکنن.

و یک سلام گرم گرم به گل پسری خودم آراد خان کوچولوی مامان.

از اونجایی که مادر مهربان پنجشنبه و جمعه رو در خدمت پسر و همسر به سر میبره و ایشون هم اصلا دریغ نمیکنن و تا جایی که میشه از وجود مادر استفاده میکنن جمعه صبح وقتی مادر از جا برخاست شروع کرد به آماده کردن ناهار و مرتب کردن خانه. از شما چه پنهان وقتی مشغول بودیم بویی تند به مشاممان رسید و دیدیم ای دل غافل ناهارمان به هوا رفت و سوخت و ساعت دوازده ظهر و ما بی خوراک و.......... البته همسر مهربان لطف بسیار کردند و ما را به رستوران بیرون منزل دعوت نمودند. بماند که آراد خان تمام زیر میز روی میز اطراف میز را از وجود خودشان بی دریغ نکردند و  تا جایی که می توانستند شیطنت و کنجکاوی کردند و ما عاجز از کنترل ایشان.بعد از خوردن ناهار راهی خانه شدیم و گل پسر که حسابی خواب آلود بود را خواباندیم و خود نیز دلی از عزا درآوردیم.بعد از بیداری از خواب یه چرخی در دنیای علم و دانش زدیم حدود یک ساعتی و وقتی دیدیم خبری نیست گل پسر را برای رفتن به پارک آماده کردیم.

ساعت 7 بود که از خونه راه افتادیم به سمت پارک قائم  من و همسر مهربان و آراد و خاله سعیده و بعد از حدود یک ساعتی خاله دنیا و پوریا و رامین هم به ما پیوستند.

گل پسر ما از اونجایی که بار اول بود روی چمن ها می نشست شروع کرد به کندن اونها با دست و تلاش فراوان برای اینکه بخوردشون الهی من قربونت برم مامان آخه آدم که هر چیزی رو نمیخوره خلاصه بعد از یه کمی بازی در چمن ها راهی زمین بازی بچه ها شدیم که در میان راه چشممان به زمین اسکی شد و بی خود از خود به تماشای هنرنمایی اسکی بازان. پسر من هم که حسابی داشت لذت میبرد چسبید بود به میله های دورش و به هیچ وجهی نمیشد جداش کرد و ذوق  خودش را با جیغ زدن نشون میداد.

خلاصه بعد یه گشت و گذار حسابی راهی خونه ی مامانی شدیم و شب را آنجا سپری نمودیم. صبح هم که از خواب بیدار شدم یه شیر حسابی خوردی و خوابیدی و من هم راهی محل کار شدم.

قربونت برم عشق قشنگ زندگی من دوستت دارم تا بی نهایت

داره فکر میکنه کدوم یکی از این علف ها رو با دستاش هرس کنه

بعد از خوردن یه شیر حسابی و قیافه ی راضی آراد خان

پسرم متعجب و کنجکاو در حال دیدن اسکی

این هم عشق خاله الهی قربونش برم آقا پوریا گل و گلاب من

پسندها (5)

نظرات (3)

خاله سانی
31 خرداد 93 14:05
عزیز دلمممم نازیییی انشا.. همیشه شاد باشید
نیلوفر
1 تیر 93 10:55
عزیز دلم آخه چمن خوردن داره . جیگر خاله
مامان رویا
پاسخ
من که نمیدونم خاله جونی هر چیز جدیدی رو باید تجربه کنم تا با استدلال خودم به نتیجه برسم
مامان امیر عباس و ارغوان (دوقلوها)
1 تیر 93 14:41
همیشه شاد وسلامت باشید گل پسر با نکی دارید خدا حفظش کنه